|
زیاد تو زنده گی خطا کرده ام, خیلی بیش تر از تو؛ برای همین با آدم خطاکار راحت ترم.
آدمی که یکبار خطا کرده باشد و پاش لغزیده باشد و بعد هم پشیمان شده باشد, مطمئن تر است از آدمی که تا به حال پاش نلغزیده ...
این حرف سنگین است ... خودم هم میدانم. خطانکرده, تازه وقتی خطا کرد و از کارتنِ آک بند در آمد, فلزش معلوم میشود, اما فلز خطا کرده رو است, روشن است ... مثلِ این کفِ دست, کج و معوجِ خط ش پیداست. از آدمِ بی خطا می ترسم, از آدم دو خطا دوری میکنم,
اما پای آدمِ تک خطا می ایستم ... با منی؟
شهلا وسط گریه لب خند می زند و سر تکان می دهد:
ـــ با تو ام ...
نمی گوید با شما ... میگوید , " با تو" .
.
.
قیدار – رضا امیرخانی
|