|
رنگین کمان
از سرخی تا نیلی و بنفش ُ با رویای هفت رنگینه اش
افسانه ی لبخند میشود
که تو آرزو میکنی شباهنگام
اکلیل شمالی را بر کبودی بی حس نبینی ..
آه .. که گناهت نا بخشودنی ست
خدایا .. من که به روی آسمان سجده کرده ام
گیسوانم را با تار خاطرات نگاه داشته ام
با انحنای ستاره ها .. این سمفونی کورکننده ی نور ها
ولی این من هستم که برای چشمان خیسم .. تکیه گه وهم رنگینم
می رقصم .. تا رها شوم از منی که دو نیم گشته است ..
نیمه ای که سزاوار دوزخ التهاب است ..
|