|
۱.
روز - روزهایم رنگی از آسمان به خود میگیرند
روزهایی که با مادرم میخندم ..
یا خواهرم را میبوسم ..
صورتی اند و زیبای دلنشینم ..
اما گاهگاهی جوهر سیاه آسمان بدون هیچ ردی از ستاره ها ..
بر زندگیم می پاشد و من غرق میشوم در سیاهی بی پایان ..
پایان هایی که با خنده هایی شروع میشد
با نگاهی رنگ می گرفت
اما پس از آن دوزخم شعله میگرفت و .. من .. میسوختم و .. میسوختم .. ولی از فرط ناتوانی و عجز نمیتوانستم .. نه .. نمیتوانستم بسازم ..
--------------------------
۲.
روز ـ روزهای رنگیم نیز شماری دارند ..
آغاز و پایانی داشتند
بازی احوال من:
از یک ها شروع میشود ..
به راستی یک مفلوک ترین و پژمرده ترین اعداد است ..!
اما همیشه برای پایان های شاد
که بی هیچ غمین دلی ..
در مغزم .. درمیان توده ای که میجنبد میان رشته های ناتوان .. رشته های بی طاقت .. نگه دارم که :
آغاز و پایان شب های تیر ..
از یک ها شروع میشوند .. تا دوازده ها ..!!
----------------------
۱+۲
بدم میاید از رنگینه ی روزهایی که با عدد .. یک .. را همراه باشند .. که سیاهند و گاهی خاکستری ..
شما بگذارید به حساب دلم
و این روزها را از تقویم سالنامه ام .. سیاه میکنم .. پاره میکنم
|