|
بسم الله
وقتي صندلي بغل دستم خالي است ..
وقتي بي اختيار مينويسم گوشه كتابم كه نشانت بدهم و
ميبينم نيستي
وقتي در ليست مينويسم غايب: صباح
حالم.. لحظه هايم انگاري كم دارند .. حس بودنت تهي
ميشود بر وجودم ..
كاشكي فردا صبح يكدفعه ببينيم آمده اي
با همان پالتوي يشمي ات اوووه ميداني آنوقت
از سر شوق جيغ ميزنيم و دستت را ميكشيم و بدون
هيچ حرفي
ميدويم تا پشت مدرسه ..
بدون هيچ حرفي تا همان تخته سنگ هميشگي بالا ميرويم از كوه
آنوقت دلم ميخواهد فقط بخنديم ..
فقط برقصيم ....
تولدت مبارك صباح جونم !
|